راهنمای مردن با گیاهان دارویی

 

«راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نام کتابی است نوشته «عطیه عطارزاده»، نشر چشمه، ۱۳۹۵
داستان درباره ی دختری است که از پنج سالگی نابیناست، و پس از آن تا ۲۲ سالگی تنها دو بار از خانه خارج شده است. او به همراه مادرش زندگی می کند. کار آنها خشک کردن و ترکیب گیاهان و ساخت داروهای گیاهی است. مردی به نام سیّد، مواد لازم را برای آنها می آورد و داروها را از آنها می خرد. از همین چند جمله می توانید جهان کوچک دختر و همچنین داستان را بشناسید. تمام آگاهی دختر از طریق کتاب هایی است که مادر برای او می خواند. شیخ (ابن سینا) شخصیت همیشه همراه اوست. سایر شخصیت های کتاب نیز (پدر، مه‌لقا، سردار) تنها در خیالات او می آیند و می روند و کنش هایی جزیی دارند. دختر در شانزده سالگی برای دومین بار از خانه خارج می شود و با فضایی جدید، بزرگ و ناآشنا روبرو می شود. اما این اتفاق گره و کنش اصلی داستان نیست. بلکه داستان، به شیوه ی کلاسیک، گره و کنش و نمودار زنگوله ای ندارد. و تغییرات آهسته و نیز در رفت و برگشت های زمانی اتفاق می افتند.
عطیه ی عطارزاده شاعر است. اگر شعرها و داستانش را خوانده باشید می فهمید که چقدر این کتاب داستان، شاعرانه نوشته شده است و چقدر شعرهای این شاعر داستانند. من بیشتر دوست دارم او را داستان نویس بنامم تا شاعر. دختر که راوی این داستان است جهان پیرامونش را بو می کشد و لمس می کند و از این طریق چیزها برای او وجه دیگری دارند و به گونه ای دیگر دیده می شوند. همین اتفاق به اندازه ی کافی شاعرانه است. انتخاب راوی، انتخابی سخت اما هوشمندانه است. دختر، همه چیز را توضیح می دهد. ساده اما با جملاتی که توصیفی نیستند. بلکه ادراکی و ملایمند. گاهی هم جملاتی اند از کتاب هایی که خوانده یا مادر گفته است. اسم فصل های کتاب را که ببینید، خواهید فهمید چه می گویم:
پرده ی ۱: در باب من؛ شوری سرخ است. پرده ی ۲: در باب خانه؛ تنهایی چیز پُری است و همزمان خالی. پرده ی ۳: در باب دیدن؛ کلمات نجات دهنده اند. و… پرده ی ۲۳: در باب جاودانگی؛ جهان پیش از آنکه اتفاق بیفتد، اتفاق افتاده.
داستان به خودی خود هیچ کششی ندارد. مخاطب در انتظار چیزی نیست و شاید خواندنش برایتان حوصله سر بر باشد. هر چند که در جای جای کتاب، کلیدهایی داده می شوند از اتفاقی که خواهد افتاد/افتاده است. اما مگر چقدر می شود به حرف های دختری که مدام در عوالم خیال سر می کند، اعتماد کرد؟!
اما من کتاب را به راحتی خواندم. آن هم به خاطر نوشتار آرام آن بود. تصاویر، خوب می آمدند و تقریباً چیزی کلیشه ای نبود. اما به نظرم کتاب نیاز به یک ویرایش سخت‌گیرانه تر دارد. ایرادات نگارشی در نحوه ی جمله بندی ها گاهی به چشم می خورد که ناشی از لحن راوی نیست. مثلا نیامدن «است» در فعل های ترکیبی. گاهی از کلماتی استفاده شده که در دایره ی واژگانی راوی کتاب نمی گنجد. مثل هرّه، براق شدن و… اگر این کلمات از زبان شیخ و یا حتی سرداد گفته می شد مشکلی نبود اما جنس کلام راوی این نیست. و نیز گاف هایی کوچک در کتاب وجود دارد. مثلا دختر در چند فصل قبل اشاره کرده است که آشپزخانه را جمع کرده و درش را بسته و… اما در فصل های بعدی بدون هیچ اشاره ای به آن اتفاق می رود توی آشپزخانه و جوشانده درست می کند. یا در اواخر کتاب از بوی مرده می گوید و اینکه «من تا به حال تجربه اش نکرده ام.» اما همین شخصیت در فصل های قبلی سر خاک پدربزرگ رفته، بوی جسد را حس و توصیف کرده است. امیدوارم این ایرادات کوچک در چاپ های بعدی کتاب تصحیح شوند.
خواندن این داستان بلند را توصیه می کنم و از همین جا از محمد مرادپور عزیزم که کتاب را به صورت آنلاین برایم خریده و در نرم افزار کتاب‌خوان فرستاده بود، تشکر می کنم. امیدوارم به زودی کتاب خودش را هم بخوانم.

فاطمه اختصاری


Comments

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *