جنگ آخرالزمان

می خواهم درباره ی کتاب «جنگ آخرالزمان» یوسا بنویسم. همین اول بگویم که نوشته ام سرشار از ستایش این کتاب است. بالاخره هر آدمی نقطه ضعفی دارد و نقطه ضعف من هم «ماریو وارگاس یوسا» است. برای من یوسا خدای داستان است و کتاب هایش بهترین استاد داستان نویسی اند. من را هم اگر بشناسید پس می دانید وقتی به کسی می گویم «استاد» دیگر سرم را جلویش بالا نمی آورم.

 

بعد از «عصر قهرمان» یا همان «سال های سگی»، «گفتگو در کتدرال»، «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟»، «سردسته ها» و «مرگ در آند»،«سوربز»، کتاب «جنگ آخرالزمان» هفتمین کاری است از یوسا که می خوانم. با ترجمه ی عبدالله کوثری، نشر آگه.

 

1- مکان رمان در برزیل است و یوسا پرویی است. یوسا اسپانیایی می نویسد و مردم برزیل پرتغالی حرف می زنند. و زمان کتاب هم تقریبا مربوط به صد سال قبل از نوشتن رمان است. پس واقعا یوسا کار مشکلی را به انجام رسانده است. کتاب 896 صفحه است. موضوع کلی درباره ی جنگی است بین جمهوری خواهان و گروه متعصب مذهبی مخالف جمهوری در منطقه ی کانودوس برزیل. سوالی که باید بپرسید این است که 896 صفحه فقط درباره ی جنگ؟  جواب: بله

 

یوسا می گوید «کانودوس فرصت خوبی به من می داد تا رمانی حماسی و پرحادثه بنویسم. رمانی سرشار از ماجراها، رمانی که در آن وقایع نظامی اهمیت زیادی دارد»

 

حقیقتا یوسا کارش را بلد است. آنقدر ماجراهای کوچک وارد داستان می کند، جوری با ذهن مخاطب بازی می کند و داستان را پیش می برد که حتی یک لحظه هم از خواندن کتاب خسته نمی شوید. ممکن است چیزی که اعصابتان را به هم بریزد این باشد که کل این جنگ شاید یک سوء تفاهم بیشتر نباشد. ناشی از عدم آگاهی دو طرف از واقعیت وجودی هم. «جمهوری خواه هایی که فکر می کنند طرفشان افسران انگلیسی و مالکان سلطنت طلب هستند، غافل از اینکه اینها تنها دهقانان بدبخت و مشتی مردم بی سوادند که خبر ندارند برزیل چیست. مردمی که با فریاد زنده باد مسیح به جنگ ارتش می روند. کاتولیک هایی که خیال می کنند جمهوری، ضدمسیح، ابداع دشمنان کلیسا و فراماسون هاست.»

 

 

2- یوسا از روی کتاب «Os Sertoes» نوشته ی ائوکلیدوس داکونیا، نویسنده ی برزیلی، ایده ی این رمان را گرفته است. کتاب داکونیا شرح وقایعی است از تاریخ برزیل حوالی قرن 19. زمانی که نظامیان و روشنفکران در اقدامی بی سابقه متحد شدند و جمهوری ترقی خواه را بر سر کار آوردند و سپس با گروهی شورشی درگیر جنگ های وحشیانه ای شدند. درواقع کتاب بر اساس ماجرای واقعی است. شخصیت های اصلی همگی با همان تیپ توصیف شده وجود داشته اند و اتفاق های کلی داستان، عینا رخ داده است. اما چه کسی به خوبی یوسا می تواند از بین نوشته هایی مطمئنا یکسویه به نفع جمهوری، از بین حرف های پیرمرد و پیرزنهایی که خاطراتی کمرنگ از حادثه دارند، از سرزمینی که اگرچه تبدیل به دریاچه ی مصنوعی شده اما هنوز پوکه های فشنگ را می شود از خاکش پیدا کرد، رمانی به این قوت بیرون بکشد.

 

 

3- مثل سایر کارهایش عدم قضاوت بر کل کار حاکم است. با خلق راوی های متعدد. در کل کتاب زاویه دید سوم شخص داریم. که گاهی دانای مطلق است و گاهی فقط مثل یک دوربین همه چیز را گزارش می دهد. راوی سوم شخص در هر اپیزود به یکی از شخصیت های رمان نزدیک میشود و روایت را با درنظر گرفتن افکار و مشاهدات آن شخص پیش می برد.

 

در کتاب یک دو جین سرهنگ و سرباز جمهوری خواه و سلطنت طلب، یک دوجین آدمهای متعصب از گروه شورشی و چندین آدم تقریبا بی طرف و گاهی عجیب غریب راوی می شوند. در واقع مخاطب، داستان را از زوایای مختلف و با جهت گیری های مختلفی می بیند و همین باعث می شود که نتواند قضاوت قاطعی راجع به قضایا داشته باشد. از طرف دیگر، با اینکه راوی هچوقت اول شخص نیست (با این آگاهی که برای اینکه خواننده با اثری همذات پنداری کند، معمولا از راوی اول شخص استفاده می شود)، اما مخاطب گاهی به طرز عجیبی با شخصیت های راوی همراه می شود، برایشان غصه می خورد و دچار احساسات متناقض می شود. برخی مقالات روزنامه ها مثلا گزارش مذاکرات سیاسی مجلس، همچنین نامه هایی که در واقعیت شخصیت ها به یکدیگر نوشته اند و رویدادها را توصیف کرده اند نیز در اپیزودهای کتاب عینا آمده.

 

شاید بشود گفت «مرشد» شخصیت محوری کتاب است. رهبر مذهبی گروه ضد جمهوری. شخصیتی که راوی های بدبخت کتاب، راهزن ها، درمانده ها و به خدا برگشته ها را دور خود جمع کرده و به آرامش رسانده. مردی اسرار آمیز که جوانی و کودکی اش در پرده ای از راز و رمز پنهان مانده، مردی که پیش از آنکه بشنود جمهوری استقرار یافته چیزی از سیاست نمی دانست. شخصیتی که هیچ وقت راوی نشد، هیچ دوربینی در کنار او قرار نگرفت. مرشد را فقط و فقط می شد از میان گفتگوهای راوی های متعدد پیدا کرد. «تصویر مرشد تصویری است که پیروانش از او داشتند. نه چون انسانی ساخته از گوشت و خون، بلکه سیمایی اساطیری و حضوری آسمانی.»

 

۴- در این کتاب به دنبال پایان بندی نباشید. گاهی اوقات می بینید یکی از شخصیت های اصلی داستان در اواسط کتاب می میرد. یا مثلا نویسنده از همان 300 صفحه مانده به آخر، توسط یک از راوی ها ماجرای انتهای جنگ را تعریف می کند و شما می بینید که در تمام 300 صفحه بعدی، افراد دو گروه دارند با تمام سعی و تلاش می جنگند و امیدوارند و تنها شما و نویسنده هستید که می دانید چه آینده ای در انتظارشان خواهد بود. «زمان غیرخطی» از آن بازیچه های همیشگی یوسا است.

5- به نظر من یوسا در کتاب هایش از آن روشنفکرهایی است که همه چیز را هجو می کند. جمهوری خواه ها، سلطنت طلب ها، مذهبی ها، آنارشیست ها، طرفداران چپ، افراطی ها، هیچ کدام از ضربه ی قلمش در امان نمی مانند.

6- یوسا درباره ی جنگ آخر الزمان می نویسد: اگر قرار بود از میان رمان هایی که تاکنون منتشر کرده ام یکی را انتخاب کنم این رمان احتمالا جنگ آخرالزمان می بود. چرا که فکر می کنم این بلندپروازانه ترین کاری بوده که تاکنون به آن دست زده ام.

7- عبدالله کوثری را همه به عنوان مترجم اختصاصی امریکای جنوبی یا بهتر بگویم یوسا می شناسند. با اینکه از زبان انگلیسی ترجمه می کند اما خودش می گوید که همیشه ترجمه را با متن اصلی مطابقت می دهد. به نظر من کار عبدالله کوثری در ترجمه ی این کتاب فوق العاده بود. یوسا می گوید «در برخی قسمت های رمان، آگاهانه نوعی عبارات و سبک نوشتاری برگزیدم که یادآور سبک روایی قرن نوزدهم بود» و آقای کوثری خیلی خوب توانسته بود تفاوت لحن ها را پیاده کند.

8- کتاب را هدیه گرفته ام. اولش نوشته «به او که می داند سبز خواهیم ماند، به امید روزهایی حتی خوب تر…» و تاریخش مربوط به بهار 92 است. چه خوب که آن روزها سالم و سرشار بودند و چه خوب که ما به دنبال روزهایی حتی خوب تر بودیم. اولش نوشته «به او که شعر است و همراه است و…»
و همین سه نقطه ها هستند که به گریه ام می اندازند.

فاطمه اختصاری

 

ستون_معرفی_فیلم_و_کتاب_فاطمه #


Comments

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *